درسهایی از مختارنامه فرصتی برای فکر کردن

اشاره: مختار، ابوعبید بن ثقفى، سیاستمداری با درایت، جنگاوری ورزیده و علوی تباری متعصب است. او در زمان حرکت امام حسین(ع) به سمت کوفه، به جرم همکاری با مسلم بن عقیل و پناه دادن او در منزل خویش، توسط عبیدالله ابن زیاد زندانی می شود و در روز عاشورا به دلیل زندانی بودن نمی تواند امام حسین(ع) و یاران او را همراهی کند اما پس از آزادی با متحد کردن شیعیان، علیه حکومت یزید قیام می کند و با شعار یالثارات الحسین به خونخواهی امام حسین (ع) و شهدای کربلا، از قاتلان آنها انتقام می گیرد و آنها را از دم تیغ می گذراند و در کوفه یک حکومت شیعی انقلابی تشکیل می دهد.

مختار نامه عنوان سریالی است که داستان زندگی و قیام مختار ابوعبید بن ثقفى را روایت می کند.

سریال مختارنامه سه بخش دارد که در بخش نخست جوانی زندگی مختارثقفی و در دو بخش دیگر میانسالی تا شهادت وی را به تصویر می کشد.

این سریال از پرو‍‍‍ژه های تاریخی و محصولات رده الف مرکز سیما فیلم است که تهیه کنندگی آن را محمود فلاح برعهده دارد.

مختارنامه از پروژه هایی است که با صرف زمان، انرژی و هزینه فراوان ساخته می شود و به خاطر مقطع خاص تاریخی که به نمایش می گذارد، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

ولی اینها بهانه ایست تا انسان به خود بنگرد که اگر تاریخ تکرار شود کجای داستان خواهد بود ببیند در فتنه های گذشته آیا توانسته به درستی تشخیص بدهد آیا بصیرت لازم را پیدا کرده است

 

حال فکر کنید اگر امام زمان عج بخواهد بیاید   مسلم  ایشان کیست ؟ چه کسانی امام را یاری خواهند کرد ؟ آیا بر اموال خود امیریم یا اسیر آنها ؟ خانمها مردان را بر پیوستن به امام تشویق می کنند یا منع ؟

امام زمان فرموده اند در هر زمان به راویان حدیث ما مراجعه کنید ؟

پس کسانی که دعای فرج می خوانند در نقش کسانی هستند که برای امام نامه نوشتند ولی فقیه مسلم امام زمان است ؟ حال ما چقدر ولایت پذیر بوده ایم ؟ چقدر مسلم را شناخته ایم ؟

چقدر ایمانمان قوی است ؟ اگر می خواهید ببینید چقدر ایمان دارید ببینید برای چه مبلغی دروغ می گوییم ؟

 

پندها از این فیلم بسیار است ...

 قاضی شریح همان کسی بود که در زمان حضرت علی در کوفه قضاوت می کرد بعد همین فرد بجای می رسد که خون فرزند علی را هدر اعلام می کند و اورا خارجی معرفی می کند .

مساله دیگر اینکه 6سال پس از واقعه عاشورا  مختار قیام می کند و حتی یک نفر از قاتلین امام حسین را زنده باقی نمی گذارد  حال ببینید تفاوت مدت زنده باقی ماندن یاران امام با قاتلین وی چقدر کم بوده ولی  چه جایگاه متفاوتی دارند . سرنوشت مردم کوفه پس از این ماجرا تاکنون ببینید از حجاج یوسف تا حزب بعث این قوم هیچ گاه حاکم عادلی را تجربه نکردند

پس یادمان باشد عمر کوتاه است میز و مقام ماندنی نیست فرصت کوتاه عمر فقط لحظه ای است که باید نشان دهیم در کدام خط هستیم  خط حق یا باطل و اینه یک سر نخی بود برای فکر کردن

نشود که آن حادثه تکرار شود    برای شخصیت شناسی سایر نقشهای سریال به سایت رسمی مختارنامه www.mokhtarnameh.com مراجعه نمایید

/ 4 نظر / 53 بازدید
دوست شما

دوست داشتن، خيلي آن چيزي نيست كه تو فكر مي‏كني. خيلي اسرارآميز است و خيلي از كساني كه در آن بودند هيچ وقت ندانستند در آنند و خيلي از كساني كه درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند... دوست داشتن، او را با تمام بدي‏هايش، دوست‏ داشتني يافتن است. رابطه است چون چيزها نمي‏توانند با هم در ارتباطي عميق باشند مگر آنكه مثل هم باشند و فقط مثل‏ها مي‏توانند همديگر را دوست داشته باشند.. دوست داشتن كشش روح است نه كشش‏هاي نفس و هوس. كشش قلب است نه كوشش‏هاي پوچ و عبث. دوست داشتن، ديگري را داشتن است بدون زنجير زدن. ديگري را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترين‏ها را براي او خواستن است. حتي اگر خوبترين‏ها، تنها گذاشتن او باشد و حتي اگر واگذاري او به ديگري باشد و حتي اگر مرگ معشوق باشد. دوست داشتن معامله نيست اما در بين مردم جز اين نيست. نديدن و يافتن است. محاسبه نيست. ديوانه‏پنداريست. ندانسته خواستن است. تكيه به صورت نيست اتكاء به سيرت است. حبابي گذرا و زود مرگ نيست كه تو را در بر گيرد و زود هنگام تركت كند، قلب تو است كه تو آنرا در بر گرفته‏اي اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد. دوست داشتن پريدن است آنگاه كه توان پريدن

دوست شما

دوست داشتن پريدن است آنگاه كه توان پريدن از تو پر زده و پرهاي تو را ياراي پريدن نيست. پرواز نكردن است آنگاه كه پرهاي تو آماده باز شدن اند و باد را در بر گرفته ‏اند. دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن. دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتني دوست بدل شدن. دوست داشتن آتش گرفتن است نه آن ناگهان تبهاي هوس آلود. بلكه آن آتش بي‏شعله و بي‏دود. آتشي كه هر كه آنرا چشيد از خود رميد و در خود روييد و بر همه چيز خنديد. آتشي كه روح منجمد را روان مي‏كند قلب سنگي را مذاب و جان خفته را بي‏تاب. آتشي كه زندگي مي‏گيرد و زندگي مي‏دهد اما آنچه مي‏دهد آن چيزي نيست كه گرفته است. خام را پخته مي‏كند، پخته را مي‏سوزاند، سوخته را خاكستر مي‏كند و خاكستر را به باد مي‏دهد و در ابر مي‏باراند. آتشي پر از آرامش و سرشار از تنش. خاموش و پر از جوشش. آتشي كه اگر به تو روي آورد خورشيد را در تو مي‏آورد. و آنكه خورشيد در او متولد مي‏شود اوست كه هر لحظه مي‏ميرد. اين بهاي با خورشيد و در خورشيد زيستن است. اما خورشيد نمي‏ميرد پس او هميشه به خورشيد زنده است حتي اگر هر روز بميرد» استاد ایلیـا میم

ا-ف

آری مسلم این زمان را که خواهدپذیرفت خدا میداند/آیا اگر در آن زمان بودیم چه میکردیم؟ یاری مسلم یا کشتن او؟باید بیشتر به درون خویش بیتدیشیم.

ئشد دشیهیئ