دکتر قناعتی داروساز

این یک وبلاگ شخصی شامل مطالب علمی پزشکی دارویی اخلاقی است

عجله در قضاوت - در انتظار خوشبختی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

به خاطر دارم وقتی در دبیرستان بودم با یکی از همکلاسی هام حسابی دعوام شد. موضوع دعوا را به یاد نمی اورم. ولی یادم هست که هر دو اصرار داشتیم حق با خودمونه و دیگری اشتباه میکند.

بحث ادامه داشت تا وقتی معلم میخواست درس را شروع کند. ولی با آن وضع نمیشد درس داد .
معلم من و همکلاسی را برد سر میز خودش. من را سمت راست نشاند و او را سمت چپ میز. یک شی را بین ما دونفر گذاشت و پرسید که  این شی چه رنگی است ؟ من گفتم سفید و او بلافاصله گفت سیاه.

دوباره دعوایمان بالا گرفت که تو همیشه همینطوری هستی . میخواهی لج کنی !
معلم با ارامی گفت که جاهایتان را عوض کنید. من سمت چپ نشستم و او سمت راست.
معلم پرسید : این شی چه رنگی است؟ و من دیدم که طرف دیگر شی سیاه است و باید میگفتم سیاه . و او هم باید میگفت سفید.. هر دو ساکت بودیم ..

معلممان گفت : تا جای یک نفر دیگر نباشی و از دید او نبینی نمیتوانی درست قضاوت کنی. پس هرگز در قضاوت عجله نکن. :)
 


به نام خدا :)
روزی روزگاری دخترکی بود که در خانه محقر و کوچکی که روی تپه بود زندگی میکرد.
روبروی خانه آنها درست بر روی تپه مقابل خانه ای بود با پنجره های طلایی که تمام روز می درخشیدند !
روزها گذشت و دخترک همیشه به  تماشای این خانه مینشست و تصور میکرد زندگی کردن در آن چه با شکوه خواهد بود.

یک روز  تصمیم گرفت که خانه ی رویاهایش را ببیند. تمام راه را تا تپه ی روبرو دوید. وقتی به آنجا رسید  خانه ای دید قدیمی. پنجره هایی آهنی و پوسیده و اتاق هایی تار عنکبوت بسته!!
بیرون خانه روی زمین نشست و تمام رویاهایش را نابود شده دید !
چشمش به خانه ای افتاد . روی تپه ی مقابل. نور آفتاب به خانه تابیده بود و تمام خانه مثل کاخی از طلا می درخشید.
دخترک فهمید تمام مدت در جایی زندگی می کرده که  هر روز آرزویش را داشته :)


نون : قدر داشته هامون رو بدونیم و برای داشتنشون شاکر باشیم.  :)

این دو مطلب از وبلاگ جمله هایی از بزرگان انتخاب شده است